عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
68
منتخب التواريخ ( فارسى )
چو پردازد نگارم چنگ بندد زخمه بر ناخن * زند ناهيد را صد زخم غيرت بر جگر ناخن ز رشك چنگ او ناهيد را تب گيرد آن ساعت * كبودش گردد از تأثير آن تب سر به سر ناخن حنا بر ناخنش خونى شمر كز وقت رگ جستن * ز چنگ خشك نى ناگه بجست و كرد تر ناخن به بازى ناخن من گر لبت را خست ازين مشكن * كه بهر چاشنى دارند گهگه در شكر ناخن سر ناخن چو غمزه تيزدار اى جان كه چنگى را * بر انگشتان نباشد جز به تيزى معتبر ناخن بياورده به لطف اى مهر دلدارى كه با رويت * عروس ماه خون دل ز رشك آورده در ناخن مى چون خون خرگوشم به ياد مجلس شاهى * كه قهر او بكند از پنجهء شيران نر ناخن شهنشه ناصر دنيا و دين محمود كز عدلش * به منقار افكند تيهو ز باز تيز پر ناخن ز جور چرخ كار خصمش آمد در ضرر شايد * كه از حجّام نااستاد باشد در ضرر ناخن سرش بر ذروهء قطع است با تيغ سراندازان * چو اندر معرض ثقليم بر حكم خبر ناخن سزد كز هيبت شاهين عدلش در گريز اكنون * چو بر ناخن بيندازد عقاب نيشتر ناخن چنان پندار از بىناخنى و تنگى طعمه * كه ناخن عاريت خواهد ز كبك محتضر ناخن براى آنكه پيش قدرش از غيرت سرى خارد * فلك هر ماه زان بنمايد از جرم قمر ناخن